میخواهم دوباره شروع کنم نوشتن یادم رفته کلا ...
اینستا جای امنی برای دلنوشته نیست هر گزنتوانستم به اندازه اینجا دوستش داشته باشم .سر رشته کلام از دستم در رفته یادم نیست تا کجای زندگی ام را گفته بودم الان ساعت یک و بیست پنج دقیقه شب است حوصله خواندن پست های قبل را هم ندارم .
فقط میخواهم برای شروع از این روزهایم بگویم .
یادم نیست گفته بودم خواهرم که از من کوچیکتره و ازدواج کرده و سالها قرار بود برو
برچسب: آمدم,دوباره,گیرم,
نویسنده: لیلا میرزاده
تاريخ: يکشنبه
26 شهريور
1396 ساعت: 14:13