خرید بک لینک
میخواهم دوباره شروع کنم نوشتن یادم رفته کلا ... اینستا جای امنی برای دلنوشته نیست هر گزنتوانستم به اندازه اینجا دوستش داشته باشم .سر رشته کلام از دستم در رفته یادم نیست تا کجای زندگی ام را گفته بودم الان ساعت یک و بیست پنج دقیقه شب است حوصله خواندن پست های قبل را هم ندارم . فقط میخواهم برای شروع از این روزهایم بگویم . یادم نیست گفته بودم خواهرم که از من کوچیکتره و ازدواج کرده و سالها قرار بود برو

برچسب: آمدم,دوباره,گیرم, نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 14:13

زندگی درینجا افتاده روی دور تند واقعا وقت کم میارم شهریور رسید دخترکم آخرین شمع یک عددی عمرش را فوت کرد دخترکم نه ساله شد باورم نمیشود یک تولد جانانه هم براش گرفتم یکی با دوستاش یکی با همکلاسی هاش در مدرسه. این روز هاوقتی از یک زاویه بیرون از خودم ،خودم را نگاه میکنم گاهی خوشحال میشم گاهی ناراحت . از آن زاویه زنی را میبینم که مدام در حال آشپزی کردن و بشور و بساب است ذهنش مدام درگیر کیک پختن و ان

برچسب: روزانه, نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 7:55

صفحه بندی